آی سان نوروزی: ایوب آقاخانی نویسنده و کارگردان جوان تئاتر در یک دهه اخیر همواره در دو حوزه نوشتن نمایشنامه و اجرای آن بر روی صحنه فعال بوده و طی این سال ها علاوه بر اینکه خودش شش متن از نوشته هایش را به روی صحنه برده متونی مختلفی را نیز به کارگردانان دیگر سپرده است.شاید نمایشنامه نویسی رادیویی مهمترین تجربه ای است که تاثیر مثبت و مستقیمی بر متون نمایشی این کارگردان داشته است؛ به این جهت که فضاسازی و داستان پردازی به عنوان دو مشخصه مهم همواره در اولویت پرداخت نمایشنامه های او قرار گرفته و هر یک از این دو زمینه در فصولی از نمایش چربش و اهمیت بیشتری بر سایر جنبه های پردازش متن داشته اند. “فصل خون” یکی از این متون است که داستان و فضاسازی را توأمان با هم در خود دارد و از این جهت با وجود برخی کاستی های احتمالی در اجرا، باعث تاثیرگذاری و جذابیت نمایش در طول مدت زمان روایت شده است. “فصل خون” نمایشی با مضمون جنگ است که معادلات دستانی اش را در بستر وقایع جنگ روایت می کند و قصد دارد مظلومیت و فروپاشی تعادل زندگی انسانها در برابر این واقعه را به مثابه یک بحران و رویداد خشونت آمیز مورد تحلیل قرار دهد. همه چیز نمایش به جای آنکه تحت تاثیر اراده شخصیتها در مواجهه با رویداد خارج از زندگی و تحمیل شده بر آنها باشد، تابع شرایط تحمیل شده خشونت جنگی است. هر یک از اشخاص داستان به نوعی با این تحمیل بحران مواجه هستند و تاثیر گرفته اند، رویکرد نمایش در پرداخت مضمون نیز وابسته به همین شرایط است، چنانکه محور رویداد نیز بر اتفاقی مستند و خشن پایه ریزی شده که آقاخانی خشونت آن را با ظرافتی شاعرانه در مقابل تماشاگرش قرار می دهد. شعر ابزار تلطیف کننده خشونت جنگ تحمیلی در “فصل خون” است. در واقع آقاخانی با این ترفند ضمن کاستن از خشونت مستقیم رویداد که ممکن است تاثیر آن را نیز کاهش دهد، فاجعه رویداد خشن و مرگبار جنگ را در ظاهر پنهان و ناآشنای تصویری شاعرانه و نمایشی به مخاطبش ارائه می کند. بدین ترتیب مخاطب به جای مواجهه مستقیم با رویداد آن را عمیقاً درک می کند و ارتباطی تلطیف شده و انسانی با آن پیدا می کند . این لحن شاعرانه و تلطیف شده ضمن آنکه به واسطه آشنایی زدایی جذاب تر است، به خوبی بر روح و روان مخاطبش تاثیر گذاشته و او را از منظری دیگر با تلخی ماجرا درگیر می کند. همانگونه که نی تلخی جدایی اش از نیزار را به زبان موسیقیایی روایت می کند، “فصل خون” نیز همه تصاویر تلخ و خشن اش از فجایع جنگ را به زبان و لحن شاعرانه در معرض ارتباط و انتقال با تماشاگر قرار می دهد. داستان عاشقانه، شعر و قلم و خط و …. همه ابزارها و مولفه های این بیان شاعرانه هستند. از این منظر نمایش ما را مجذوب زیبایی های تلطیف شده اش می کند، اما تاثیری تلخ از خشونت و خون در ذهن مان برجای می گذارد. آقاخانی در روایت این فضا و لحن شاعرانه اجرایی کند و کم تحرک دارد. چنین ریتمی، البته به درستی قادر به تاثیرگذاری مطلوب بر تماشاگر هست. در واقع این ضرباهنگ به نشست احساس بر ذهن و روح مخاطب کمک می کند، اما به لحاظ اجرایی شاید می توانست با حرکت و پویایی دیداری بیشتری همراه باشد. ایوب آقاخانی ، حرکت را در متن نمایشنامه اش مورد پرداخت قرار داده است از این منظر نمی توان کلیت روایت کار را فاقد تحرک دانست، اما نکته ای که احتمالا می توانست تاثیرات نمایش و مضمون بر تماشاگر را تقویت کند دخالت این تحرک در جنبه های دیداری و اجرایی کار است. این ویژگی در بیشتر فصول نمایش آقاخانی به جز فصل طولانی آغاز آن رعایت شده و نتایج خوبی هم در بازخورد و درگیری مخاطب با کار داشته است. موسیقی و صحنه پردازی از عناصر مهمی هستند که اغلب آثار آقاخانی پرداخت و کارکرد خوبی دارند. چرخش دکور در مساحت صحنه زمین مقدس – نمایش قبلی آقاخانی که در سال ۱۳۸۵ در تالار قشقایی اجرا شد- نمونه خوبی از این کارکرد را در خدمت محتوا و حس نمایش قرار داد. در واقع این چرخش دکور در زمین مقدس حسن پنهان و غافلگیر کننده یکی از شخصیت ها را در پایان داستان آشکار می کرد و تماشاگر را با لذت مواجهه با آن حس مواجه می ساخت. “لادن سیدکنعانی” همان کارکرد را این بار نیز به نوعی در “فصل خون” تکرار کرده اما این بار صحنه تغییراتش را تنها به لحاظ سخت افزاری به اجرا می گذارد و تاثیر چندانی در محتوا و حس نمایش ندارد. (هر چند که در خدمت فضاسازی و معرفی رویدادگاه است) صحنه نمایش “فصل خون” از دو نیم دایره (یکی عمود بر کف صحنه به عنوان دیوار و دیگری بر کف صحنه) تشکیل شده است. این طراحی در وهله نخست شناسنامه ای از معماری و ساخت بنای جغرافیای نمایش را معرفی می کند، اما از منظری دیگر با تشکیل یک دایره بزرگ حسی ساکن از حرکت دوچرخه ای ابدی را در تماشاگر ایجاد می کند. این حس شاید به صورت هدفمندی در اختیار هدف تاثیرگذاری حرکت صحنه بر مخاطب ایجاد شده باشد، اما از طرف دیگر وقتی در کنار ثبات دیداری کم تحرکی اجرا قرار می گیرد ممکن است کندی ریتم آن را تشدید کند، به علاوه آنکه نورپردازی تا اندازه ای به تقویت این تاثیر افزوده شده است. طراحی صحنه “فصل خون” به لحاظ کاربرد اجرایی امکانات معقول و مناسبی را هم در اختیار نمایش قرار می دهد؛ حرکت دیواره میانی به راحتی امکان عبور از یک فضا به فضای دیگر (عبور از خانه علاء الدین به خانه آسیه) را امکان پذیر می سازد و در واقع در اختیار اجرا قرار می گیرد و خودش را بر آن تحمیل نمی کند. انتخاب موسیقی هم که توسط خود کارگردان انجام شده، ابزار مهمی در جهت تقویت حس و هدف نمایش است. به ویژه لالایی آرامش بخشی که بر بیداری، اضطراب و هذیان و هیجان سیروان پایان می بخشد، پیش از فریاد پایان بخش سیروان در نمایش، انتخاب خوب و زیبایی است که حس اجرا را تقویت می کند و فضای هذیان وار و تلخ موجود را تلطیف می نماید. “فصل خون” نمایش متفاوتی در حوزه تئاتر جنگ است که تحمیل خشونت و مرگ را با واقعیت تلخ آن به زبانی هنری و در قالب لحنی شاعرانه بیان می کند. از این منظر کار ایوب آقاخانی را می توان شبیه به هذیان خوابی تب آلود یا کابوسی آمیخته با خشونت رویا دانست. درست مثل هذیانهای نوجوان سیزده ساله ای که در رویای لالایی و مشاهده تصویر خون آلود نیز ناگزیر به چیدن نی ها و ساختن قلم از آنهاست. آنچه این نوجوان عجیب و نا آشنا به شعر بر کاغذ مشق خطاطی می نویسند بیان شاعرانه خشونت و جنگ بر صفحه سفید زندگی اوست. این بیان تلخ هیچ رابطه ای با امیدواری عاشقانه شعر استاد ندارد، همانطور که سیروان هیچگاه رابطه ای با عشق و زندگی استاد و پرستارش نیز پیدا نمی کند. ایوب آقاخانی در فصل خون توانسته آنطور که می خواهد حس و فضای مورد نظرش را در قالبی آشنایی زدایانه بر ذهن و احساس تماشاگرش بر جای بگذارد و در این مسیر تجربه متفاوتی از سبک خاص خودش را نیز پشت سرگذاشته است.

منبع: www.theatermoghavemat.ir